
آره باید تموم میشد ولی دلتنگه دلتنگم
دارم با خاطرات تو با رویای تو میجنگم
یه آن چشمامو میبندم توی دستای منه دستات
نمیدونی چقدرسخته فراموش کردن چشمات
میترسم طاقتم کم بشه نتونم سر کنم بی تو
چقدر سخته که ئنیارو باید باور کنم بی تو
بازم چشمامو میبندم صدای خنده های تو
همه جا غرق آرامش همه جا رده پای تو...............
دارم وسوسه میشم باز
واسه دوباره دلبستن ،ولی نه آخر قصه است
نمونده راه برگشتم ،میترسم طاقتم کم بشه
نتونم سر کنم بی تو ،چقدر سخته که دنیارو باید باور کنم بی تو...................
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 20:27  توسط
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 19:11  توسط
|

دیگه دیره واسه موندن ،دارم از پیش تو میرم ، جدایی سهم دستامه ،
که دستاتو نمی گیرم ، تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ ، شده این
قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ ، دیگه دیره دارم میرم چقدر این لحظه ها
سخته ، جدایی از تو کابوس شبیه مرگ بی وقته ، دارم توساحل چشمات دیگه
آهسته گم میشم ، برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم .......
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 18:42  توسط
|
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تورا آسان نیاوردم به دست
بار ها این کودک احساس من
زیر بارانهای اشک من نشست
من تورا آسان نیاوردم بدست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
من تورا آسان نیاوردم به دست
در بدست آوردنت برد باریها شده
بی قراریهاشده، شب زنده داری ها شده
در بدست آوردنت پایداریها شده
با ظلم و جر روزگار سازگاری ها شده....
من عاشق این شعرم ): من تو رو آسون به دست نیاوردم که به این آسونی همه چیو داری از بین می بری )): می خوام با هر چی که ممکنه آروم بشم ، دیگه برام هیچی اهمیت نداره ، وقتی هیچ کس قدر آدمو نمیدونه )): بهتر که آدم نزاره بهش سخت بگذره )): هر چی که آرومم کنه می خورم میکشم می کنم )):
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 10:42  توسط
|
باش !
آری ، فقط باش !
بودنت کافیست...
که بودنت جانشین تمام نبودن هاست...
این که فاصله ی قلب هایمان از اتفاق تا خاطره هاست
فقط باش تا همیشه
که این تمام آرزوی من است...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 20:11  توسط
|
فراموشم نخواهی کرد
می دانم
کسی همچون مرا هرگز نخواهی يافت
می دانم
کسی را که تو را تنها برای آنچه بودی
دوستت می داشت
کسی را که تو را
بی قيد و قانون دوستت می داشت
و می دانم
که آهنگِ طپش های دلم را
در دلی دیگر
نه ... هرگز!
در دلی دیگر ... نخواهی یافت ...!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 20:9  توسط
|
ساعت ۸ بیدار شدم این همه راه تا این کافی نت اومدم اما هیچی واسم ننوشته بودی
حالم از خودم به هم می خوره ، نمیدونم به چه امیدی زنده ام تا حالا
همین
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 9:50  توسط
|
نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر می شه
همیشه لحظــــــــــــه آخر خدا نزدیکتر می شه
تو رو دست خودش دادم که از حالــــم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمی داره
دعا کردم تو رو بازم با چشمی کــــــه نخوابیده
مگه می ذاره دلتنگی مگـــه گریه امون می ده
حسابش رفته از دستم شبایی رو کـــه بیدارم
شاید از گریـــــه خوابم برد درها رو باز می ذارم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 19:52  توسط
|
سلام آیلین جانم : با اینکه هیچ امیدی ندارم که تو هیچ وقت این نوشته ها رو بخونی اما واسه دل خودم می نویسم ، امروز ساعت ۱۱ رسیدم گرمسار ، به کلاس بیوشیمی نرسیدم قطار تاخیر داشت ، الان ساعت ۷ بعد از ظهره ، خیلی تو خونه غصه خوردم ، لباسمو پوشیدم که بیام اینجا دلتنگیامو بنویسم شاید دلم سبک بشه ، دلم خیلی برات تنگ شده ، من خیلی دوست داشتم اما تو از همه ی دوست داشتنای من گذشتی ، من عاشقت بودم ، وقتی دستتو می گرفتم تو خیابون باهات راه می رفتم خودمو خوشبخت ترین آدم دنیا میدونستم ،
من عاشق تمام حرفات بودم وقتی بهم میگفتی بوسم کن وقتی بهم میگفتی بغلم کن وقتی بهم میگفتی دعوات میکنم وقتی لپمو میگرفتی ، خیلی خودمو خوشبخت میدونستم . اما دیدی بازم نموندی پای حرفات ؟ دیدی رسیدی اونجا منو فراموش کردی؟ شاید حق با تو باشه. شاید نتونی منو درک کنی ، اما من حالا میتونم حالا اون روزای تو رو درک کنم ، اون روزایی که اون دختر اومد توی زندگی ما ، هر چند حالا خبری ازش نیست، اما میتونم درک کنم چه عذابی داشت برات ، چون خودم عین اون عذاب سرم اومد و دیگه هم از بین نرفت.
خیلی دلم گرفته اینجا، از همیشه بیشتر دلتنگه توام. شب و روزم شده فکر کردن به تمام خاطرههای خوبمون که داشتیم، به تک تک شبایی که با هم گذروندیم فکر میکنم و حسرت میخورم ، اگه یه روزی خوندی اینا رو برام دعا کن که خدا خودش بهم صبر بده، جدا شدن از تو آخر زندگی من بود، نه حوصله درس دارم نه با بقیه بودن، تنها میرم دانشگاه تنها برمیگردم ، اینجا هیچ دوستی ندارم چون همه با دخترا میرن بیرون ، میرن کوه، صبح تا شب با همدیگه هستن ، توی دانشگاه با هم هستن ، همه جا با هم، واسه همین مجبورم تنها برم و بیام، هیچ دلخوشی ندارم، فقط آرزوی مرگ دارم ، خداحافظ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 19:21  توسط
|
سلام همسر عزیزم :
امروز می خوام برم مشهد ، دیشب تونستو باهات صحبت کنم ، خیلی خوب بود ، یه عالمه امیدوار شدم با اینکه کلاً دو دقیقه هم نشد صحبت کردنمون اما خب من به همون یه کم هم راضی ام، خدا رو شکر که تو رو به من داد ، هزار بارم شکر نه یک بار ، تو جون منی ی ی ی ، در ضمن دیشب خواب دیدم اومدی مشهد ، تو خواب ذوق مرگ شدم ، وقتی بلند شدم خیلی خوشحال بودم اما فقط یه خواب بود
به امید دیدار روی ماهت همسر خوشگلم م م م م
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 20:51  توسط
|
سلام : دیشب خیلی بهت زنگ زدم اما هیچ کس جواب نداد ، دیگه نتونستو خودمو نگه دارم ، تمام بغضمو خالی کردم ، همه رفته بودن بیرون ، تنها بودم تو خونه ، اما یه دفعه یکی اومد تو اتاق دید دارم گریه می کنم ، خیلی دلم تنگ شده ، کاش می تونستم باهات صحبت کنم، خیلی دوست دارم آیلینم ،باید برم سر کلاس ، از اینجا خیلی دوره ، یه عالمه باید پیاده برم ، بعداً میام برات مفصل می نویسم عشقه پاکم ، به امید دیدار
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 17:51  توسط
|
سلا م آیلین خانومم : از صبح تا الان دانشگاه بودم خیلی خسته شدم، الان ساعت 4 بعد از ظهره ، از 7 تا الان دانشگاه بودم ، بعد از کلاس همه با سرویس دانشگاه رفتن خوابگاه اما من اومدم که هم ببینم برام off گذاشتی یا نه ، هم اینکه تو وبلاگمون بنویسم ، برام که off نذاشتی ، اما خب عیبی نداره عزیز دلم ، حتماً گرفتار بودی ، آیلین تو دانشکده ی ما همه ی دختر پسرا با هم دوست شدن تو همین چند روز اول ، اما من به مرگ تو حتی به یک دخترم سلام نکردم چون هم دلیلی نداره من با اونا رفت و آمو داشته باشم ، هم اینکه میدونم تو اصلاً دوست نداری من با کسی حرف بزنم ، خیالتم راحت باشه عشق خوبم ، مطمئن باش تو همی ی این 6 سال من طرف هیچ کسی نمیرم و نمیذارمم کسی بیاد طرفم ، توام همین جوری باشی عشقم، باشه ؟ نذاری کسی بیاد طرفت ، بهم قول دادی با هیچ پسری حرف نزنی حتی یک کلمه ، دلم خیلی برات تنگ شده چرا بهم زنگ نمی زنی ؟ گفتی من برم اونجا بهت زنگ میزنم ، دلم برای صدات تنگ شده ، دلم برای اینکه بگی نیشت گبه بد یه ذره شده ، همچنین اینکه بهم بگی دیبانه گودیتی ، آیلین من خیلی دلم گرفته ، امیدوارم خدا به داده هر دومون برسه ، دوست دارم عزیزکم ، به امید دیدار
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 19:9  توسط
|